بازپرس جوان از اتاقش بیرون آمده بود پشت به در توی دفتر بازپرسی ایستاده بود و پوشه ای دستش بود من از طبقه بالا آمدم توی اتاق از کنارش رد شدم و داشتم میرفتم سمت اتاقش که درب ان انتهای همین اتاق بود.دختر جوانی حدودا بیست و دو سه ساله چادر عربی و شال مشکی به سر سراسیمه قبل از من خودش را به در اتاق رساند ودر را باز کرد اما همان لحظه کسی از پشت سرش بهش گفت بازپرس اینجاست.من هم برگشتم و بازپرس را درست پشت سرم دیدم که به اتفاق مدیردفتربه سراسیمگی و اشتباه رفتن دختر خندید. آن لحظه بنظرم خنده ییهوده ای بود. دختر جوان دیگری با چادر معمولی بر سر همراه دختراول بود که هیچ شباهت ظاهری به او نداشت.دختر اولی ظریف و زیبا بود با پوست سفید و تعدادی کک و مک و بینی قلمی کوچک.قدش هم تقریبا کوتاه بود. مرد عرب تباری همراهشان بود دستار مشکی بر سر و یادم نمی اید زیر کت مشکی اش دشداشه پوشیده بود یا نه. حدودا 50 ساله. یادم چه حرفهائی بین بازپرس و دختر رد و بدل شد که بازپرس ازش پرسید مجردی یا متاهل؟ دختر گفت مجرد و بازپرس گفتم پس باید نامه بدهم بروید پزشکی قانونی. همان مرد عرب که احتمالا پدر دختر بود اصرار کرد که آنها را به پزشکی قانونی مرکز استان بفرستند.
بازپرس به سراسیمگی دختر نخندیده بود.داشته پرونده اش را مطالعه میکرده که خودش هم رسیده. به داستان تجاوزش خندیده.احتمالا اول پدرش امده طرح دعوا کرده و بعد بازپرس گفته باید خود دختر هم بیاید اظهاراتش را بنویسد. به دختر نگاه میکنم رنگش پریده. مینشیند کنار دختر دیگر توی دفتر بازپرسی. خیلی کم سن و سالتر از آن است که بتواند به تنهایی این بحران را مدیریت کند. فکر میکنم اصلا میداند باید قرص ضد بارداری بخورد؟از کجا باید بداند؟ مگر مدرسه یا دانشگاه یا رسانه ها اموزشی در این مورد میدهند؟ حتم دارم این دختر زیبا تا حالا یک سطر هم در این مورد نخوانده و مگر خود من تا وقتی یکی از اطرافیانم قربانی نشد ذره ای اطلاعات در اینمورد داشتم؟ آن دختر هم مثل خیلی های دیگر یا اصلا به اطلاعات دسترسی نداشته که با توجه به ضریب نفوذ اینترنت درایران و انحصار این اطلاعات به فضای مجازی بسیار احتمال قوی ئی است، یا اگر هم دسترسی داشته هرگز سطری در اینمورد نخوانده چون گمان نمیکرده ممکن است روزی خودش هم قربانی تجاوز باشد. و حالا هم اگر بخواهد جائی وجود ندارد که بتواند مراجعه کند و راهنمائی شود. جائی که بی سر و صدا یک بسته قرص ضد بارداری دستش بدهند و بهش بگویند خودکشی تنها گزینه بعد از تجاوز نیست. جائی که بشنود خشمش به همه چیز و همه کس طبیعی ست و این روزهای بد همه میگذرد.
تجاوز فقط صدمه فیزیکی نیست. تجاوز بیش از هرچیز صدمه به عزت نفس و اعتماد به نفس فرد است. آسیب اصلی روزهای بعد از واقعه و بعد از تمام شدن رفت و آمدها به دادسرا و دادگاه از راه میرسد. وقتی اطرافیان قضیه را تمام شده تلقی کرده و به زندگی عادی خود مشغول میشوند، آنگاه که قربانی آهسته به درون لاک خود میخزد و به انتقام از متجاوز از جامعه از اطرافیان و از خودش فکر میکند. آن وقت است که باید جائی باشد که خدمات متناسب با اوضاع مالی 40 میلیون ایرانی زیر خط فقر ارائه دهد. جائی که حق مشاوره اش به اندازه درآمد یکماه خانواده قربانی نباشد. جائی که برخورد ادمهایش و مهربانی های بی دریغشان به قربانی اطمینان دهد همه آدمهای جامعه متجاوز نیستند. جائی که دخترک ظریف و زیبای مارا به زندگی دوباره برگرداند و زخم های چرکین اورا بهبود ببخشد، همان زخم هائی که نه در نظریه پزشکی قانونی از ان حرفی زده می شود و نه مستند هیچ قاضی ئی برای صدور حکم واقع میگردد.
پی نوشت:
1-حتی یک بازپرس که بطور معمول با اینگونه پرونده ها سر و کار دارد نمیداند با قربانی چه رفتاری باید بکند.
2-وکیل دادگستری نمی داند برای کمک به قربانی اورا باید به کجا ببرد.
3-رفتار نیروی انتظامی در اینمورد نه فقط با قربانی بلکه با خانواده قربانی به همان اندازه زننده و توهین آمیز است که با شخص متجاوز.
3-پرسنل دادگستری رفتاری توهین آمیز و توام با استهزاء و مقصر انگارانه با اینگونه قربانیان دارند و به راحتی اطلاعات پرونده را در اختیار افراد کنجکاو قرار میدهند.
--خیلی ساده ریشه همه اینها به نبود ذره ای آموزش در جامعه و علی الخصوص در قوه قضائیه بازمیگردد.
برچسب:
نویسنده: رها رفیعی